
برچسب:
نویسنده: نازنین
گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم
من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .
.
.
.
یعنی گلی که بر سر شاخه ببویمت؟
یا آن شراب نابی و باید بنوشمت؟
اصلاً چه حرفهای مفت که در شعر می زنند!
باید تو را بغل نموده و محکم ببوسمت!
.
.
.
وقتی هستی
همه ی هستی ام را
با لبم
می گذارم روی شانه ات . . .
برچسب:
نویسنده: نازنین
ای دلم زهر جدایی را بخور
چوب عمری بی وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنی است
من که گفتم این پرستو رفتنی است
آه عجب کاری بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
برچسب: عاشق"معشوق,
نویسنده: نازنین